با من بيا به فرصت يك چشم هم زدن
در كوچه هاي باور مردم قدم زدن
گرم است جاي پاي شهيدان به روي خاك
بايد سري به كوچه پر پيچ و خم زدن
يك ساك كهنه ، آينه ، قرآن ، وداع و بعد …
بر قله هاي صبر و صلابت علم زدن
حس كن نسيم رفتن گرماي خانه ، شد
تاريخ غصه هاي زني را رقم زدن
زن با بهانه هاي دو كودك چه مي كند
جز از (( مي آيد از سفرش زود )) دم زدن
مردي گذشت از زن ، فرزند ، زندگي
آغاز دل به وسعت درياي غم زدن
- دشمن مگر به خانه ما رحم مي كند
بايد به موج حادثه اينك بلم زدن -
حس كن صداي نبض دلي را كه عاشق است
بايد سري به خانه اين متهم زدن !